ضياء الدين جرجانى

61

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )

اول ، قسم ذاتى و آن چهار است : قادرى و عالمى و حيى و موجودى . و چون گويند ذاتى است ، معنى آن است كه خداى را از بهر اين صفات به هيچ چيز حاجت نباشد ، و محال بود كه بىاين صفات بود . نه چون يكى از ما كه از بهر قادرى و عالمى و حييش ، قدرت و علم و حيات بايد . و روا بود كه بىيكى از اين صفات باقى جمله باشد و موجوديش از منى نبوده باشد . دوم ، قسم صفت مقتضى بود و آن مدركى است . و از بهر آن مقتضى گويند كه چون آنچه در توان يافت موجود كرد ، و ذات حى بىآفت است و حييّش اقتضاى آن كند و چنان داند كه اين ذات آن چيز را دريابد . سوم ، قسم صفات معنوى است و آن دو است : مريدى و كارهى . چهارم ، قسم صفات نفى است و آن غنى و بىنيازى است و فايده‌اش آن بود كه خداى را به هيچ چيز حاجت نباشد . پنجم ، قسم صفات فعل است ، يعنى تا خداى تعالى فعلى نكند وى را بدان صفت وصف نكنند ، چنان كه تا خلق نيافريند خالقش نخوانند و آنچه بدين ماند . و هر نامى و صفتى كه باشد از نامهاى خداى تعالى ، از اين قسمها كه گفتيم بيرون نشود و هر يكى را فايده عظيم بود . و بعضى با قادرى شود چون قوتى و معينى و آنچه بدين ماند ، و سميعى و بصيرى با حى شود و فايده‌اش آن بود كه حى بىآفت است و زندهء بىآفت ناچار شنوا و بينا باشد ، و قديمى با موجودى شود يعنى هميشه بوده و هميشه باشد ، و سامعى و مبصرى با مدركى شود . و بعضى صفات آن است كه به وجهى ذاتى بود و به وجهى از صفات فعل بود . و بدان وجه كه ذاتى بود بعضى با قادرى چون عزيزى و جبارى و قهارى و آنچه بدين ماند ، و بعضى با عالمى شود چون لطيفى و حكيمى و آنچه بدين ماند . فصل : در قادرى بدان كه خداى تعالى قادر است ، زيرا كه عالم را و هر چه در وى است بيافريده